آیا خواب میبینم پروانهای شدهام
یا
پروانهای مرا خواب میبیند
غزال زارع
گالری والی
غزال زارع ؛ کولاژ را نه بهعنوان تکنیکی برای ساختن تصویر، بلکه بهمثابهی روشی برای زیستن با تصویر به کار میگیرد . او پنج سال با دفترچهای زندگی کرده که تکه تکه تصاویرش از دل فرهنگ عامه ، آرایشگاهها ، وانتها ، دیوارهای شهر و به عبارت بهتر حافظهی بصری جمعی ایران آمده است ؛ همان خرده تصاویری که در تاریخ هنر نیز بارها نقش « حاملان ناخودآگاه جمعی » را بازی کردهاند .
از کولاژهای براک و پیکاسو که امر روزمره را وارد نقاشی کردند ، تا کلاژهای هانا هوخ که تکه پارههای رسانهای را به نقد قدرت بدل ساختند ؛ در تمام اینها همیشه لحظهای وجود داشته که در آن ؛ تصویر کوچک ، بیاهمیت و فرسوده ، ناگهان به مرکز معنا تبدیل میشود . در این مجموعه نیز این اتفاق رخ میدهد : هنرمند با چسباندن و سپس رها کردن قطعات ، اجازه میدهد که رد چسب ، فرسودگی ، جای خالی و زخم سطح و در یک کلام زمان و تصادف ؛ بخشی از روایت شوند . این انتخاب ، مجموعه را به سنتی نزدیک میکند که در آن « ماده » خود سخنگوی خود میشود ؛ سنتی که از آرت پوورای ایتالیایی تا آثار آلبرتو بوری امتداد داشته است ؛ جایی که پارگی ، سوختگی و فرسودگی نه نشانهی تخریب ، بلکه نشانهی حقیقتند ؛ این حقیقت میتواند مقاومت ، آرزو یا احضار باشد . اما آنچه این مجموعه را از نمونههای تاریخی متمایز میکند ، ریشهی ایرانی و زیستهی آن است . هنرمند از دفترچهای الهام گرفته که اندازهاش یادآور دفتر عقدکنان است ؛ جایی میان خصوصیترین لحظه و رسمیترین مناسک . همین « میانبودگی » میان شخصی و جمعی ، میان خاطره و سند ، و میان وصال و گسست—در تمام آثار حضور دارد و تمام تعلیق این آثار میان مقاومت و آرزو و احضار و درون و بیرون نیز از همین میان بودگی شکل میگیرد ؛ مقواها حامل تنشیاند که هم از زندگی روزمره میآید و هم از تاریخ فرهنگی ما : این تاریخ تکه تکه شدن ، وصلهزدن ، و دوباره ساختن است .
از اینجاست که غزال موفق میشود چسباندن و رها کردن را تبدیل به نوعی شهادتگری بیصدا کند ؛ این استشهاد شخصی بازنمایی فاجعه نیست ، بلکه ثبت ردهای کوچک ، فرسوده و معمولی است که زندگی را میسازند . این آثار با تکیه بر غیاب — جای خالیها، بخشهای کندهشده و لکههای چسب — به همان چیزی نزدیک میشوند که در نقد هر گونه قدرت از جمله سنن نیز اهمیت دارد : نشان دادن آنچه حذف شده ، آنچه دیده نمیشود، آنچه در حاشیهی تصویر باقی میماند و آنچه سطحی ، زیبا ، فکر نشده ، و یا ضد و مترادف هر کدام از اینهاست . پس مجموعه غزال زارع ؛ سفری صرفا در حافظه نیست ؛ حافظهای که نه خطی و نه کامل باشد ، بلکه همچون همین کولاژها از تکههایی ساخته شود که کنار هم قرار گرفتهاند ، فرسوده شدهاند ، جابهجا شدهاند و دوباره معنا یافتهاند . این سفری است در دیتا ، در ناخودآگاه ، در دانش ، در سنن دست و پاگیر و یا حتی زیبا . بدین گونه کارهای غزال زارع نه فقط روایت پنج سال کار ، بلکه تمرینی برای بازآفرینی خویشتن هستند ؛ نوعی خود درمانگری که از دل تضادهای زیست فردی و جمعی برمیآید و در نهایت به زبانی بصری میرسد که هم صادق است و هم چندلایه .

آیدین امینی


بدون دیدگاه