پوستر نقد غزال زارع درباره نمایش محمد کلانتری، نساجی امید شهر خسته

آذر تا دی ماه ۱۴۰۲ مدار موازی

نساجی، ای امید شهر خسته

«محمد کلانتری» با پرداختن به پیشینه تا سرنوشت امروزی کارخانه‌های نساجی قائم‌شهر، به تاریخ و سنوات یک فرهنگ و یک قشر خاص اشاره کرده است.

با گردآوری داده‌ها از آلبوم‌های عکس گرفته تا صفحه‌های روزنامه، بار دیگر دریچه چشم‌های مخاطب را به روی یک صنعت ارزشمند می‌گشاید که البته امروزه به خاطره‌ی یک شهر، تنزل یافته است.

در این نمایش، پرده‌های بزرگ (چاپ دستی بر پارچه کفن) از نمای فعلی کارخانه توسط کلانتری اجرا شده است. ویدئو و تندیسی از یک بانوی ریسنده که نمادی از ماهیت ریسندگی و چیت‌بافی است تا سفید کردن پارچه در آن کارخانه و ارجاعی بسیار مناسب به حضور و فعالیت بانوان در آن روزگار پرداخته است. تمامیت یک پارچه‌ی اینستالیشنِ او طوری گرد هم آمده است تا لحنی تازه برای درک‌ گذشته، بدون کلمه و استنتاج باشد.

معنی چیدمان او وابسته به ادراک شخصی هر مخاطب بوده و همین کشف و تجسم رویدادی است که با هر آنچه غایب است ارتباط برقرار می‌کنیم.

از نظر این نوشته‌ها ارتباط بین حاضر و غایب با ایجاد حس زیبایی‌شناسی، یکی از اهداف کلانتری است. بدین‌وسیله علایق و مضامین مشترکی بین مخاطب و یک صنعت تنزل یافته خلق کرده است. او دروازه‌ای را گشوده است برای آنچه که مصدود و تخریب شد. در نتیجه تفسیر بصری او از یک انهدام صنعتی و بازنمایی یک واقعیت به ثمر نشسته است. آشفتگی عاطفی به جا مانده از( نساجی قائم‌شهر) را در نقل قول‌هایی که سینه به سینه به اعضای باشگاه فرهنگی – ورزشی (نساجی) رسیده، بازیابی کرده است.

او در واقع به کوشش سازنده‌ی تمام نیروهای انسانی کارخانه نظر کرده است که با جان برای رونق اقتصادی و نوآوری کوشیده‌اند.

این پروژه‌ی مستند و آرشیوی به مثابه یک کمپلکس هنرمندانه است و به گفته ولادمیر ناباکوف: «هیچ هنری بدون واقعیت وجود ندارد.»

پس از مقایسه بین نمایشگاه‌های تجسمی و اینگونه رویدادها بایستی فراتر رفت تا همیشه جایی برای ارتقاع هنر در بستر معاصریت بیش از پیش گسترده شود.

غزال زارع

بهمن ۱۴۰۲

غزال زارع

غزال زارع

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *