دماگوژی
ندا تولائی/ تهران/ ایران/۱۹۷۳
ندا بعد از دهسالگی در انگلیس تجربۀ زیست خود را ادامه داد. از کودکی به دریافت و ادراک تصویر و انعکاس آن بر پهنۀ کاغذ میپرداخت. بیش از توجه به مبانی، به ایده میپردازد و برخورد خامدستانهای که در مرحلۀ تولید دارد، خاصیت ناب و بداهه را بیشتر نمایان میسازد.
او به آنچه در جامعه و پیرامونش میگذرد، تنها بهعنوان یک رویداد نگاه نمیکند بلکه توجه و کوششی است جهت امداد به زخمهای بستر بانوانی که همواره در فضاهای اجتماعی یا رسانههای مجازی تحت تأثیر اوامر و چهارچوبهایی قرار میگیرند که هیچ وسیلهای برای تعدیل اینگونه از بحرانها ندارند.
آنطور به نقاشی مبادرت میورزد که آسیبهای دشوار واردشده را مؤثرتر مطرح کند و در عین حال در مسیر موازی به این انفصال زن و میدان زیست بپردازد.
ندا عوام فریبیِ (دماگوژی) دربند کشیدهشدۀ چهرههای ظاهری زنانی را که براساس پوشش و حالات، مورد داوری و تنبیه نادرست قرار میگیرند، درهم میشکند.
رفتار نقاشانۀ او همواره کیفیتی است که تشخیص دو وجه از برون و درون زندگی اجتماعی و خصوصی هر فرد را شامل میشود. او بر خلاف توجه به حالت دلفریب و طناز زنهایی که بارها مورد شماتت قرار گرفتهاند، بهوجهی از واکنشهایی میپردازد تا با نمایش آنها، تلخی را درمان باشد.
از طرفی دیگر، از هیاهو و و غوغای قرن و رسانههای متنوع و ابتذال واژگون که مانند یک فیلم کوتاه و یا تیزر تبلیغاتی تکراری است به احساس پنهانی خود و آنچه به آن نگاه کرده است، رجوع میکند.
دراین همذاتپنداری که مبنایشان فشارهای بیانتها و رنجهای تمامنشدنی است، تار و پود زیست دختران و زنان را درهم میشکند و درهم میریزد، لذت مرحلۀ خلق تا اتمام را نقاشی میکند.
او به انحنای هر خط و فرم، این همپیوندی را قوت میبخشد. بهکارگیری رنگهای تابناک، دلالت بر جهان فانتزی او نیست بلکه به استحکام و صداقت موضوعاتش میپردازد.
او ایدهآلیسم نیست اما با کمی شاعرانگی زهر این رخدادها را تعدیل کرده و تأثرپذیری خالص خویش را که مبدا پیدایش لحن منحصربهفردش است، از استیلای طبیعتگرایی به سمبلیک و طنز ایرونیک هدایت میسازد.
غزال زارع
اردیبهشت 1400


بدون دیدگاه