این پروژه با همکاری گالرى‌هاى دستان و امروز برگزار مى‌شود.

دور سیب خط بکش یا بی‌سایگی

کیوریتور: آیدین خانکشى‌پور

_

این مجلد با حمایت مادی و معنوی سرکار خانم، غزال زارع به چاپ رسیده است

دور سیب خط بکش یا بی‌سایگی

در این بازیابی، فارغ از دخالت میزان مشاهده، میزان پرداخت و ساخت، میزان حسی‌گری و حضور روایت، تنها به استراتژی و استتیکِ جای‌گیری ابژه در صفحه توجه شده است. در این فرم، هنرمند خودخواسته و با آگاهی، از پراکندن رفتار و کنش طراحانه با نقاشانه در محیط اجتناب می‌کند. به این ترتیب، فضا تنها و تنها از طریق تمرکز بر ابژه ساخته می‌شود.

ابژه می‌تواند ایماژی آبستره بسازد یا روایتی فیگورال به دنبال داشته باشد. از دیگرسو، این توجه می‌تواند تا مرز وسعت یافتن ابژه به تمام سطح صفحه ادامه یابد، به‌نحوی که دیگر چیزی غیر از ابژه قابل مشاهده نباشد. آنچه خط ربط این نمونه‌ها را به هم محکم می‌کند، انتقال معنا در غیاب فضای منفی است؛ اگرچه این غیاب می‌تواند از حضور تأثیری پررنگ‌تر داشته باشد.

به این ترتیب، ما عموماً با ترکیبی منتشر مواجه نیستیم؛ تصویر پلان‌بندی ندارد و نیروهای تصویر تقسیم نمی‌شود، چرا که تنها یک نقش اصلی در صفحه وجود دارد. می‌توان به روایتی دیگر گفت گویی تصویر موجود بخشی از یک اثر بزرگ‌تر است، در حالی که خود به تنهایی تمام کیفیت یک تصویر تمام‌شده را همراه دارد.

در سابقه‌ی تاریخی این نوع پیکربندی، به نشانه‌هایی در آثار افرادی چون بهمن محصص، منوچهر یکتایی، پروانه اعتمادی، بیژن صفاری و لیلی متین‌دفتری برمی‌خوریم. با نگاهی به سیر تاریخی هنر ایران می‌توان ارزیابی کرد که این نوع پیکربندی نسبت به سایر انواع، اخیرتر بوده و عده‌ی بیشتری از نسل حاضر از مسیر آن به خلق تصویر می‌پردازند؛ به‌نحوی که این شکل در میان نسل دوم و به‌خصوص سوم هنر ایران نایاب و کمیاب است.

بی‌شک روند آموزش هنر، سایه‌ی سنگین ایدئولوژی مدرنیستی و درهای بسته‌ی ارتباط با جهان بیرون، تأثیر بسزایی در شکل ساخت و پیکربندی دو نسل مورد اشاره داشته است. به همین ترتیب، اشتیاق عموم نسل حاضر برای شکستن قوانین دائمی عرصه‌ی تصویر می‌تواند دلیلی برای انتخابی این‌چنین باشد.

این گزاره به هیچ روی قصد ارزش‌گذاری بر هیچ‌یک ندارد و تنها می‌خواهد دلایل احتمالی تراکم این نوع نگاه را برشمرد. آنچه خواهید دید، نسبت به نوع نگاه افرادی چون احمد امین‌نظر، فرشید ملکی، نیکزاد نجومی، علی نصیر، کریم نصر و… تفاوتی بنیادین دارد. نگفته پیداست که پراکنش رفتار نقاشانه و طراحانه بر سطح تصویر، وجه تمایز این نوع پیکربندی با زیبایی‌شناسی افرادی است که به عنوان مثال ذکر کردم.

بی‌شک افراد دیگری هم تصاویری با این خاصیت دارند، اما یازده هنرمند منتخب این پروژه در بیشتر انتخاب‌های خود چنین مشی‌ای را نشان داده‌اند. امین باقری، ژاله طالب‌پور، سارا عباسیان، آرش میرهادی، مریم اسپندی، گیتا داوری، پرتره‌های وای.زد. کامی و برخی تصاویر فریدون آو و فرهاد گاوزن نمونه‌هایی هستند که روشی این‌چنین در ساختار تصاویرشان دیده می‌شود.

رخداد جست‌وجو

بی‌شک افراد دیگری هم تصاویری با این خاصیت دارند، اما یازده هنرمند منتخب این پروژه در بیشتر انتخاب‌های خود چنین مشی‌ای را نشان داده‌اند. امین باقری، ژاله طالب‌پور، سارا عباسیان، آرش میرهادی، مریم اسپندی، گیتا داوری، پرتره‌های وای.زد. کامی و برخی تصاویر فریدون آو و فرهاد گاوزن نمونه‌هایی هستند که روشی این‌چنین در ساختار تصاویرشان دیده می‌شود.

جست‌وجو، علاوه بر معرفی، تلاش خواهد کرد کنار هم بچیند؛ کنار هم گذاشتن برای ایجاد طبقه‌بندی. طبقه‌بندی خرده‌گرایش‌های موجود در هنر امروز، حلقه‌ی مفقود تمام داشته‌های ماست. زیست ما، تصمیمات ما، اشتباهات ما، تفکرات ما و تربیت تاریخی ما، خالی از طبقه‌بندی است. آنچه با همه‌ی نظری که در هنر دیروز و امروزمان به غرب داشته‌ایم فرا نگرفته‌ایم، این است که چگونه افراد بر شانه‌های هم، بر شانه‌های میراث هم می‌ایستند، به میراث‌شان احترام می‌گذارند، نقدش می‌کنند و بسطش می‌دهند.

خرده‌گرایش‌ها در کنار هم قرار می‌گیرند و رفتار غالب را می‌سازند؛ آنچه این جغرافیا هرگز به خود ندیده است. هیبت هنر امروز، از دور، پر از پراکندگی، تفاوت، تناقض، بی‌مشی‌گری، قائل به فردیت و بی‌سر و ته می‌نماید. این کلی‌گویی آن زمان که تلاش کنیم به این هیبت نزدیک شویم و جزئیاتش را از نظر بگذرانیم، این‌گونه نیست. افراد و تولیداتشان به هم مربوط‌اند؛ تنها به ارتباط خود با دیگری آگاه یا قائل نیستند. دسته‌بندی‌ها می‌توانند کوچک باشند، اما بی‌اهمیت نیستند. مشاهده‌ی مدام، گفت‌وگو، پرهیز از فرار به جلو از طریق نفی همگان، نگاه واگرا و آگاهی از ضرورت جستن و یافتن راهِ تمام‌نشدنی، رخداد جست‌وجو را شکل می‌دهد.

تأکید می‌کنم آنچه امروز در مشی مدیران فرهنگی، سلیقه‌ی گالری‌داران، انتخاب مجموعه‌داران، اندیشه‌ی کیوریتورها و ارائه‌ی هنرمندان نیست، آگاهی یا قائل بودن به طبقه‌بندی و مختصات است. عدم انتخاب مشی، به‌خصوص در قالب یک طبقه‌بندی، تنها به دلیل ترس از دست دادن مخاطبِ خریدار است. در این موقعیت، گالری‌ها تلاش می‌کنند با سیاستی هایپرمارکتی، تمام آنچه موجود است را با بیشترین تنوع عرضه کنند؛ بدون توجه به ریشه‌های هویتی، مفهومی و حتی ریختی. این‌گونه، همواره افراد و تولیداتشان ـ چه از مجرایی ناظر بر زیست هنرمندانه و تفکر عمیق به عرصه رسیده باشند، چه حاصل گرته‌برداری‌های دست‌پایین باشند؛ چه صاحب دردی باشند یا به دنبال جایگاه جعلی ـ کنار هم دیده می‌شوند، قیمت می‌گیرند و دیوار اشغال می‌کنند. در این میان، لزوم تشخیص خرده‌گرایش‌ها برای کنار هم قرار دادن افرادی با آثار متنوع و بااصالت، بیش از پیش احساس می‌شود.

رخداد جست‌وجو تلاش می‌کند نه از طریق مشابهت‌های ریختی و فرمی، بلکه از طریق موشکافی عناصر سازنده‌ی تصویر ـ اعم از آبشخورهای فکری، فلسفی و حتی آموزشی افراد ـ به تشخیص خرده‌گرایش‌ها و در نهایت طبقه‌بندی آنان نائل آید.

نگفته پیداست که درک مختصات و نسبت خود با دیگران، کلید درک نزدیک به امر واقع است؛ درکی که امکان امتزاج سره در ناسره را تا حد زیادی سلب کرده و امکان بسط داشته‌ها، تأثیرات و میراث تصویری را فراهم خواهد کرد.

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *