نقد حمیدرضا کرمی درباره نمایشگاه بازگشت
بازگشت بهمثابه مجموعهای عمیقاً دروننگر از آثار، رویاروییِ هنرمند با حافظه، هویت و آسیبپذیریِ عاطفی را در مرکز توجه قرار میدهد. خودِ عنوان، حرکت چرخهای را القا میکند، چونان کنشی برای بازدیدِ دوباره، و بازگشت به خاستگاهها. از این منظر، این مجموعه صرفاً گردآیهای از آثار نیست، بلکه آیینی از خودکاوی را مینماید، جایی که عمل آفرینش مترادف با عمل بازگشت است.
تکرار برخی موتیفهای کلیدی، ریتمی ترکیببندیشده را پدید میآورد که بازگشتهای احساسی را بازتاب میدهد. آثار با بهرهگیری از لایهچینی، گسستگی و تُنهای خُفته، تنش میان پنهانسازی و آشکارسازی را تداعی میکنند. این راهبرد فرمی، دوگانگی رویارویی - میل همزمان به افشا و حفاظت - را برجسته میسازد. خویشتنداریِ زیباییشناختی مجموعه، صمیمیت آن را تشدید کرده و مخاطب را وامیدارد همانقدر با غیاب درگیر شود که با حضور.
از حیث مضمون، بازگشت کنش مواجهه با تلاطم درونی را به نمایش میگذارد. مفهوم بازگشتْ معنای پسروی، التیام و آشتی را با خود دارد. هر اثر به ساحتی بدل میشود که در آن احساسات حلنشده دوباره فراخوانده میشوند، نه برای محو شدن، بلکه برای به رسمیت شناختن. ارجاع به ریشهها، مجموعه را در بافتهای فرهنگی و نیاکانی قرار میدهد و نشان میدهد که رویارویی فردی، از حافظهی جمعی جداییناپذیر است. با برجستهسازیِ شکنندگی، مجموعه تماشاگران را به فضایی خصوصی دعوت میکند، آنان را به شاهِدانی بدل میسازد و مرز میان روایت شخصی و طنین جمعی را فرومیریزد.
این مجموعه را میتوان در تداوم هنر خودزندگینامهنگارانه قرار داد؛ یادآور آثار اعترافگرایانهی تِریْسی اِمین یا کاوشهای مُنا حاتم در باب جابهجایی و بیخانمانی. از منظر فلسفی، عمل بازگشت با مفهوم بازگشت به خاستگاهها در اندیشهی هایدگر و هانتولوژیِ دریدا همطنینی دارد، جایی که گذشته پیوسته در اکنون سربرمیآورد. در گفتمان معاصر، بازگشت با وضعیت جهانیِ هویتهای گسسته، جابهجایی و جستوجوی تعلق درآمیخته است. بدینترتیب، این مجموعه نهفقط خودزندگینامهای، بلکه نماد تقلاهای جمعی برای آشتی دادن خودهای فروپاشیده با تداوم نیاکانی است.
شفافیت مفهومیِ بازگشت - که در دوگانگیِ رویارویی و بازگشت ریشه دارد - بزرگترین نقطهی قوت آن است. مجموعه در تبدیل آسیبپذیریِ شخصی به مراقبهای جهانشمول درباره هویت و حافظه موفق عمل میکند. با این حال، اتکای آن بر روایت، گاه خطر سایه افکندن بر نوآوری فرمی را به همراه دارد. چالش اینجاست که تضمین شود راهبردهای بصری فراتر از مختصات خودزندگینامهای طنینانداز شوند و امکان خوانش زیباییشناختی گستردهتری را فراهم آورند. با وجود این، مجموعه به تعادلی ظریف میان شهادت و آیین دست مییابد و هنر را همزمان به ساحتی برای التیام و رسانهای برای گفتوگو بدل میکند.
در نهایت، بازگشت کاوشی تأثیرگذار در باب صمیمیت، رویارویی و ریشهمندی است. مجموعه، عاطفه فردی را در حافظهی فرهنگی جای میدهد و تأملی درباره ماهیت چرخهای التیام و شکلگیری هویت ارائه میکند. بهعنوان مشارکتی درخور جای گرفتن در گفتمان هنر معاصر، این مجموعه قدرت هنر را در تبدیل آسیبپذیری به طنین و بازگشت به نوزایی، یادآور میشود.
حمید رضا کرمی
پاییز 1404


بدون دیدگاه